Im a liar
نمی نویسم که نوشته باشم .........می نویسم که خوانده باشی
my dream
اونوقت یه آقا پلیسه بیاد و با گچ دورتو خط بکشه ..........
من عاشق اون لحظه ام
زهرا کتابهای جوادی آملی را می خواند
طاهره عاشق اندیشه های روانشناسی فیلسوفانه است
من اما ..... یک قند کارخانه ای می خوالم که وسطش یک خط باشه
با دست اون را بشکنم و چاییم را طی دو مرحله باهاش هورت بکشم .
امتحان هم ندارم که نخونم
حتی خداحافظی هم نمی کنیم . یعنی یاد نگرفته ایم . فقط شاید برای یک مسافرت طولانی نه اینکه با هم قهر باشیم این زندگی است که یاد گرفته ایم . همانطور که مامان و بابا حرف نمی زنند . زندگی مزخرفی است
بالاخره پریود شدم
چند سال بعد دوزاریم افتاد . بالاخره من هم پریود شدم .
but me.....
من بودم و نسیم . من یه دختر خجالتی و دست و پا چلفتی و نسیم یه دختر سانتی مانتال و عاقل و...
اول راهنمایی بودیم . نمیدانم از سیاوش کتک خورده بودم یا بخاطر چیز دیگه حالم گرفته بود .
هرچی نسیم اصرار کرد چیزی بهش نگفتم تا اینکه بهم گفت تو دلت چیزی رو نگه ندار اگه شده به دیوار بگو .
اون روز مدتها به دیوار خونه نگاه کردم ولی چیزی بهش نگفتم .
بعدها یه مدتی با خدا تو قنوتهام درد و دل کردم . ولی ....
حالا امروز سر نماز نقشه می کشیدم که یه وبلگ بسازم و توش بنویسم .
خدا هم سرش به کار خودش بود
